الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
176
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
خاص هدايت فرمودى من نيز از اهل تقوا بودم يا آنكه چون عذاب خدا را به چشم مشاهده كند گويد : اى فرياد ! كاش بار ديگر به دنيا بازمىگشتم تا ( به طاعت حق پرداخته و ) از نيكوكاران مىشدم . ألا فما يصنع بالدّنيا من خلق للاخرة ؛ هان ! دنيا را چه كند آنكس كه براى آخرت آفريده شده . . . . وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ « 1 » ؛ و زندگانى ، اگر مردم بدانند ، به حقيقت دار آخرت است . و ما يصنع بالمال من عمّا قليل يسلبه ، و تبقى عليه تبعته و حسابه ؛ مال را چه كند آنكس كه بهزودى مالش گرفته شود . و مؤاخذه و حسابش بر عهدهء او بماند . وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلَّا . . . « 2 » ؛ واى بر هرعيبجوى هرزهزبان ، همان كسى كه مالى جمع كرد و دايم به حساب و شمارهاش سرگرم است ، پندارد كه مال و دارايى دنيا عمر ابدش خواهد بخشيد ، چنين نيست . . . . نتيجه حرص و طمع در خبر آمده « 3 » : حضرت عيسى عليه السّلام همراه سه تن از اصحابش به راهى مىرفتند . در بين راه به سه خشت طلا برخوردند . حضرت عيسى عليه السّلام به يارانش گفت : اين ، مردم را مىكشد ، و سپس به راهش ادامه داد . پس از قدرى يكى از آن سه نفر گفت : مرا حاجتى است كه بايد برگردم . پس بازگشت و دومى و سومى نيز به همين بهانه برگشته هرسه خشت طلا را برداشتند . در اين موقع دو تن از آنان به سومى گفتند : برو براى ما غذايى تهيّه كن . پس رفت و خريد و در آن زهر ريخت تا آندو را كشته خودش به تنهايى هر
--> ( 1 ) . عنكبوت ( 29 ) آيهء 64 . ( 2 ) . همزه ( 104 ) آيات 1 - 4 . ( 3 ) . صدوق ، امالى ، مجلس 34 ، ص 181 .